با سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی:
بنده این شعر رو بنا به تجربه ای که در زمینه ی تدریس خصوصی داشتم سرودم و قصد اینجانب از سرودن این شعر فقط و فقط بیان احساسات خویش می باشد.
تدریس خصوصی

نمی دانی چه قدر سخت است
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای شاگردان بیندازی
و تدریس خصوصی راه اندازی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم؟
سِلاح من ورق می باشد و خودکار
و لبخندی ، از اجبار
خداوندا...
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر بچه ها کردند
چه غمگینانه می خوانم از این دشت و از این صحرای بی فرهنگ
شتر را ساربان برده ، بدون لمحه ای آهنگ...
هر آنکه گوید حقوق معلّم آبدار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
شعر از: ( رضا مزرعه )با الهام و تأثر از دکتر علی شریعتی
[+] نگاشته شده در شنبه سی ام آبان 1388 به قلم رضا مزرعه
|
به شوق گشایش درهای دانایی، با گامهای کودکی، راه مدرسه را طی میکنم. بارها روز اول مهر را به یاد آوردهام. هنوز عطر شاخه گلی که به دستم دادند، در فضای خاطرم میپیچد و مغرورِ آن کلامم که ورودم به مدرسه را خوشآمد گفت.
یادش به خیر؛ صدای زنگ مدرسه و شوری که در دلم برپا میکرد؛ بیتاب پاسخ به پرسش معلم، هیجان نمره بیست و اشتیاق شنیدن «آفرین» از زبان او!
مدرسه، فرصت بزرگ فهمیدن بود که در آن، روح قد میکشید و بزرگ میشد، اصلاً پی بردن به معنای زندگی، راز زیستن و قانون حیات، زیر سقف مدرسه به دست میآمد.
بنایِ محبوب آن همیشه آباد!











مدرسه ای می سازیم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده ی عشق
آفریننده ی ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد به گمانم
کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما ، بیرون از دایره ی رحمت اوست

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرَد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نخوانند کسی را کودن
و معّلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز ، دل ها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هرکسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید "هرگز"
و به آسانی هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن
از قله ی کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
امتحانی بشود
که بسنجند ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
ذهن ما زندان است
ما در آن زندانی
قفل آن را بشکن
در آن را بگشای
و برون آی از این
دخمه ی ظلمانی
نگشایی گل من
خویش را حبس در آن خواهی کرد
همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و دانایی محدوده ی خویش
و در این ویرانی
همچنان تنگ نظر می مانی
هر کسی در قفس ذهنی خود زندانیست
ذهن بی پنجره بی پیغام است
ذهن بی پنجره دود آلود است
ذهن بی پنجره بی فرجام است
بگشائیم در این تاریکی ، روزنه ای
و بسازیم در آن پنجره ای
بگذاریم ز هر دشت ، نسیمی بوزد
بگذاریم ز هر موج ، خروشی بدمد
بگذاریم که ز هر کوه ، طنینی فکند
بگذاریم ز هر سوی ، پیامی برسد
بگشاییم کمی پنجره را
بفرستیم که اندیشه هوایی بخورد
و به مهمانی عالم برود
گاه عالم را در خود به ضیافت ببریم
بگذاریم به آبادی عالم قدمی
و بنوشیم ز میخانه ی هستی ، قدحی
طعم احسان جهان را بچشیم
و ببخشیم به احسان جهان خاطره ای
ما به افکار جهان درس دهیم
و ز افکار جهان مشق کنیم
و به میراث بشر
دین خود را بدهیم
سهم خود را ببریم
خبری خوش باشیم
و خروسی باشیم
که سحر را به جهان موعده دهیم
نور را هدیه کنیم
و بکوشیم جهان
به طراوت و ترنم
تسکین و تسلی برسد
و بِرویَد گل بیداری ، دانایی ، آبادی
در ذهن زمان
و بِرویَد گل بینایی ، صلح ، آزادی ، عشق
بر روی زمین
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت 
و نکاری گل من ،
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن هزرگی آن علف است
گل بکاریم بیا
تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرایی ذهن
نازنین
نازنین
هرگز
آدم
آدم نشود...
شاعر:نا معلوم
[+] نگاشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388 به قلم رضا مزرعه
|
یا علی 
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون هم رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش
به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمی خواست آدم ، یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آن جا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت





















چه غمگینانه می گریند ، ایتام خیابانی
که از داغ پدر حتی عدالت شد یتیم ، آری
از: "رضا مزرعه"
[+] نگاشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 به قلم رضا مزرعه
|

قال الباقر عليه السلام :
سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)؛ (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مىشود، اگر در سرماى ( زمستان) باشد گرم و ملايم مىگردد، و اگر ليلة القدر در گرماى ( تابستان) باشد خنک و معتدل و نيكو مىگردد.
توضيح:
علامه طباطبائى در علايم شب قدر مىگويد: روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامت هايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اين كه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مىكند و هواى آن روز معتدل است. ( الميزان، ج 40، ص 332)
بوعبدالله عليه السلام : ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2)؛ شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مىباشد.
- قال النبى صلى الله عليه و آله: ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية». (3)؛ به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».
- قال موسى عليه السلام :
الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:
الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:
الهى اريد الجواز على الصراط ، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:
الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4)
ترجمه:
خداوندا! مىخواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت:
خداوندا! رحمتت را مىخواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت:
خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مىخواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقهاى بدهد. گفت:
خداوندا! از درختان بهشت و از ميوههايش مىخواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مىخواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند. گفت:
خداوندا! خشنودى تو را مىخواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.
توضيح:
ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهراً مراد به قدر، تقدير و اندازهگيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مىنمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مىسازد.
پى نوشت ها:
1- وسائل الشيعه، ج 7، صفحه 256.
2- وسائل الشيعه، ج 7، صفحه 262.
3- مستدرك الوسائل، ج 7، صفحه 458.
4- مستدرك الوسائل، ج 7، صفحه 456.
رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) ص 95
[+] نگاشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 به قلم رضا مزرعه
|
آیا تا به حال غیر از حضرت مریم علیه السلام زن دیگری وجود داشته که بدون ازدواج کردن ، بکرزائی داشته و بچه دار شده باشد؟
بله ، خانم "امی ماری جونز" فرزندی به دنیا آورد و پزشکان پس از مطالعه و
آزمایش های گوناگون به این نتیجه رسیدند که در خون دختر بچه ی او که
"مونیکا" نام داشت ، کوچک ترین علامت یا اثر مرد خارجی وجود ندارد و تنها
خون هورمون های مادر اوست که وجود او را درست کرده است.
دکتر "گلدمان" زیست شناس می گوید: زنان ممکن است بدون دخالت مرد
باردار شوند و کودک سالمی به دنیا بیاورند که در این صورت ، کودک از هر
لحاظی کپی و شبیه مادرش می شود. برای اینکه بدون دخالت مرد ، زن
باردار شود ، کافی است که بعضی از سلول های جنسی او تحریک شود.
البته توجه داشته باشید که بکرزائی حضرت مریم علیه السلام یک معجزه ی
الهی بوده و طبق آیات قرآن ، عامل دیگری نیز که روح الهی می باشد در این
امر دخالت داشته است ، چرا که دستگاه های تولید مثل حضرت مریم
علیه السلام به یکباره تغییر حالت داد و بکرزا شد.
[+] نگاشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 به قلم رضا مزرعه
|
زنی شباهنگام بر بام ، بر بالین داماد و دختر شد و گفت: هوا سرد است ، کمی مهربان تر خفتن
، به سلامت نزدیکتر است. سپس به سوی دیگر بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت:
هوا گرم است. اندکی دوری ، تندرستی را سزاوارتر است. عروس که هر دو گفته را شنیده بود
گفت: یک بام و دو هوا؟!
[+] نگاشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388 به قلم رضا مزرعه
|
تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک
ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این
چند تا ماهی رو گرفتی؟
ماهی گیر: مدت خیلی کم.
تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟
ماهی گیر: تا دیر وقت می خوابم. یه کم ماهی گیری میکنم. با بچه ها بازی میکنم بعد میرم توی
دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی. اون
وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می
کنی. اون وقت یک عالمه قایق برای ماهی گیری داری.
ماهی گیر: خوب بعدش چی؟
تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها میدی و برای
خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت
میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی بعد از اون هم
لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...
ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال.
ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟
تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به
قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برای عایدی داره.
ماهی گیر: میلیون ها دلار، خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت باز نشسته می شی، می ری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که می تونی تا
دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با
دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی!!
[+] نگاشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388 به قلم رضا مزرعه
|
سلام
سلام به همگی.این اولین پست و اولین وبلاگ زندگیمیه.خوب طبیعی که
در شروع کار با یه سری مشکلاتی مواجه بشم.از تمام کسایی که با
نظراتشون مارو حمایت و راهنمایی میکنند کمال تشکر را داریم.به
بروبچه های گل ریاضی کاربردی و محض دانشگاه شهید چمران اهواز
هم یه ایول جانانه میگیم.
با تشکر.
خداحافظ
[+] نگاشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388 به قلم رضا مزرعه
|
مطالب گذشته